دانلود رمان سیگار شکلاتی برای موبایل و تبلت اندروید (apk)
دانلود رمان الهه شب | nojan کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان زندگی خصوصی | منا معیری کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان در تمنای توام | روها کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان هزار و یک شب گناهِ من (جلد دوم شهرزاد قصه گوی من) |*SARINA*
دانلود رمان مرد قد بلند | دریا دلنواز کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان ثانیه های عاشقی | گیسوی پاییز کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان تپش عشق | best g!rl…SH کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان قلبم میگه | .f@rnoosh. کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان شاه راز ! | *SARINA* کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان چشم آبی | Sahar.ta کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان تمنای وصال | الناز محمدی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان قلب مشترک مورد نظر خاموش می باشد | آیه*محسنی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان میرم جای من اینجا نیست | مهرناز کاویانی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلودرمان عشق درون(امیرتتلو)
دانلود رمان زندگی تصادفی | rain-sky73 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان لمس واژه ی سرنوشت | پاتریشیا ویلسون (PDF و موبایل)
دانلود رمان تصویر یک رویا | لـــــــــــیلا .م کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان پریای من | pani.moghaddam کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان شرط می بندی ؟ | Shabah eshg و …zahra… کاربران نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان ببخش منو | paradaice و nastaran_m کاربران نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان قوی دریاچه | رویا(dream) کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان بهار ماندگار | مریم صمدانی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
رمان اشک عشق(1)
دانلود رمان تازیانه ام نزن | hotsummer001 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
2 Motor Savar دانلود رمان دو موتور سوار | سارا معینی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) 1 دانلود رمان دو
دانلود رمان میخواستم عروس باشم ، نه عروسک | نغمه۱۳ کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان به بال سیاهم نگاهی نکن | nasim ts کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان شاه دزد | مهتاب.ا.ک کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان من برمی گردم | سمیه.ف.ح کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان صدای نفس های باران | EMERTAT کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان چشمهایت | کیاندخت ۷۰ کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان اسطوره | P*E*G*A*H کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان چرخ گردون | helga1980 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان در مسیر سرنوشت | شراره ارکات کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان شاهرخ | Sepideh.ET کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان آتش انتقام | Taranom 25 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان تَردید | paliz-sm کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان ته جاده | ریحانا* کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان کی فکرش رو می کرد؟ | **دختر باران** و pitishka کاربران نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان بی تو با تو بودن | Haniday کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان پیچک های شوم | پانیا.ف.ن کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان خلاء | شراره ارکات کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان ورطه | ارغوان۱۳۶۷ کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان عمر زندگی ما | رویای عشق کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان نگارِ من ، تویی | نغمه جنتی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان هیچوقت دیر نیست | مهسا زهیری کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان آخر یه رویا | ghazaly.m کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان خانه سیاه است | هدی.ب کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان قصه فراموشی | فاطمه.س کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان تمنای وصال | الناز محمدی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان چرخ گردون | helga1980 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان میرم جای من اینجا نیست | مهرناز کاویانی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان تازیانه ام نزن | hotsummer001 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان قوی دریاچه | رویا(dream) کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان شاه دزد | مهتاب.ا.ک کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان نگارِ من ، تویی | نغمه جنتی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان دلنوشته های من | مفرانه کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان خانه سیاه است | هدی.ب کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود رمان ورطه | ارغوان۱۳۶۷ کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
bahar - kheyli osgoliiiii
نازی - سلام چرا جواب منو توی چت نمیدی parsa ؟
آتنا تتلیتی - این رمان خییییییییلی قشنگه هرچی بگم کمه ولی چرااینقدردیرقسمتای جدیدرومیزارید؟
Fatima - واقعاجالبه به قول اون آهنگ عموتتل مرسییییییی...خخخخخخ.ولی من منتظرم یه بلای جانانه سردوست دختری که لیاقت عموتتل رو نداره بیاد خیلی دختر زیرکیه اه
علی تتلیتی - این رمان خیلی با زبون خودمونی هست چراازآرایه هاوجملات زیبای ادبی زیاد در اون استفاده نشده؟
ملیکا - رستاخانوم خیلی سنگ دله آخه چطورتونست با عموتتل همچین کاری کنه؟
ashkan - وبتون خیلی قشنگه خوشمان امد
کتایون - واقعااااااا وبلاگت عالیه
عاطفه - سلام .وبتون عالیه.
اگه میشه رمان عشق درون امیرتتلو را پرنیانش را بزارید.ممنون.![]()
![]()
![]()
پاسخ:سلام نظرلطفتونه آبجی عاطفه.این رمان 165 قسمت داره و دو فصله!!!نویسنده های این رمان به علت درخواست زیادی که بهشون شده مجبورشدن بدون وقفه بنویسن و به همین دلیل برای اینکه هرقسمت روتبدیل به فرمت های مختلف کنن وقت کافی ندارن ولی قول دادن بعدازاتمام این رمان زیبا تمام قسمت هارو بافرمت های مختلف برای ماارسال کنن وماهم برای شماکاربران عزیزقراربدیم.
شهرزاد - من این رمانو توصیه میکنم به همه کسایی که دنبال یه عاشقانه رئال و واقعی هستن به دور از هر گونه مبالغه در زیبایی و ثروت انچنانی نثر داستان هم خوبه در ضمن رمان همخونه ای نیست در کل رمان خوبیه دست نویسنده درد نکنه - 1393/6/24
نام رمان : آخر یه رویا
نویسنده : ghazaly.m کاربر انجمن نودهشتیا
حجم کتاب (مگابایت) : ۲٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۳ مگابایت (epub)
ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub
تعداد صفحات : ۱۸۹
خلاصه داستان :
آتنا، دختری با چهره جذاب و تیپ و استایل فانتزی و اروپایی که همیشه مورد حسد دخترها و مورد علاقه پسرها قرار میگیره. حالا میخواد با استفاده از هوش فوق العاده ای که داره بهترین رتبه رو بیاره و توی یکی از بهترین رشته های دانشگاه شریف تحصیل کنه و برتریش رو بیشتر کنه.
توی این راه با یه شخص آشنا میشه که در مقابل هوش فوق العاده آتنا نابغه ست و براش چالش ایجاد میکنه و آینده مهیجی رو براش رقم میزنه!
قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)
پسورد : www.98ia.com
منبع : wWw.98iA.Com
با تشکر از ghazaly.m عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .
دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)
دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)
دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)
دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)
قسمتی از متن رمان :
از خواب بیدار شدم،همونجور که چشم هام بسته بود دستم رو دراز کردم و اچ تی سی که بابا تازه برام خریده بود رو برداشتم.چشم هام رو باز کردم به ساعت نگاه کردم.با دیدن ساعت ۹ سریع سیخ شدم.وای مدرسه دیر شد…چرا مامان بیدارم نکرده بود؟خواستم شیرجه بزنم به طرف در…
که یادم اومد یه هفته تعطیلی رسمی داریم دوباره روی تخت ولو شدم…یه نفس عمیق کشیدم و یه لبخند زدم،خیلی حس خوبی بود که مجبور نبودم تخت نرم و گرمم رو ول کنم.
پتوی زردم رو کشیدم بالا و سرم رو فرو کردم توی بالشت نرمم و دوباره خوابیدم…داشتم خواب شاهزاده رویاهام سوار بر لامبورگینی صورتی رو میدیدم که با احساس فشاری رو کمرم از خواب بیدار شدم…
به روی شیکم خوابید بودم…خواستم بلند شدم ولی یه چیزی روی کمرم بود و نمیزاشت بلند شم…!همونجور که چشم هام بخاطر خواب نیمه باز بود سرم رو برگردوندم…عصبی یه پوف کشیدم و گفتم:آریا از روی کمرم پاشو.
زبونش رو دراورد و یکم خودش رو تکون داد:نمیخوام.
من:عه پسر لوس.پاشو بینم کمرم درد گرفت.
آریا:نمیخوام،دارم آتنا سواری میکنم.
دوباره سرم رو فرو کردم تو بالشت،اول صبح حوصله کل کل نداشتم.خیلی خوابم میومد.دوباره خواستم بی اهمیت به آریا بخوابم که در باز شد و آیلار اومد داخل:آتی مامان گفت بیاین ناهار…
ولی بعد با دیدن آریا گفت:عه منم میخوام سوار شم.
سرم رو بلند کردم و گفتم:مگه اومدین شهربازی که میخواین هی سوار این و اون بشین.
و بعدش رو به آریا گفتم:پاشو آریا…
آریا:نمیخوام.
من:اگه پا نشی دیگه از پارک آخر هفته خبری نیستا…
یه خنده کرد و گفت:اوه اوه
و بعدش پرید از تخت پایین و با آیلار از اتاق خارج شدن…
به زور از روی تخت بلند شدم،مگه ساعت چندبود که مامان برای ناهار صدام کرده بود؟یه نگاه به ساعت دیواری روی دیوار اتاق انداختم.ساعت یک و نیم…خب امروز یکم زیادی خوابیدم.
همونجور که خمیازه میکشیدم رفتم طرفم دستشویی.کش موم رو برداشتم و موهام رو پشت سرم بستم.یه آب به صورتم زدم و با همون لباس خواب کیتی که تنم بود رفتم پایین.حوصله تعویض لباس نداشتم.
رفتم توی آشپزخونه…بابا پشت میز نشسته بود و روزنامه میخوند…آیلار و آریا هم توی سر و کله همدیگه میزدن.مامان هم داشت میز غذارو میچیند…مشخص بود حسابی خسته شده.تازه از دانشگاه اومده بود.البته تقریبا وضع همیشه همین بود.هیچوقت هم حاضر نمیشد که خدمتکار بگیریم.میگفت دوست نداره یه غریبه هی توی خونه رژه بره.
دوباره یه خمیازه کشیدم و نشستم پشت میز…بابا سرش رو اورد بالا و یه لبخند مهربون زد:ظهر بخیر خوابالو خانوم.
منم یه لبخند زدم:ممنون آقای خوشتیپ.
مامان ظرف رولت رو گذاشت رو میز…رو به مامان گفتم:چه خبرا ماری جون؟
مامان اخم کرد و گفت:وای آتی ماری کیه؟